سلام! عیدتون مبارک
.
+ هی می خوام اینجا رو آپ کنم ، هی می بینم موضوعی که می
خوام در موردش بنویسم یه ربطی به ازدواج پیدا می کنه و از از ترس حرف و حدیث های شما
منصرف میشم
مثلا همین آخرین مطلبی که می خواستم بنویسم در مورد پیشنهاد آقای
رئیس ، نه اون رئیس اصلیه ها نه! همین
رئیس سازمان جوانان ، همین مهندس ( خداییش ما هنوز تو مملکتمون هستن کسایی که تو
کابینه باشن و دکتر نشده باشن؟! اااااااااا ایول بابا
) بذرپاش خودمون بود که
فرموده بودن واسه ارشدی های پشت کنکوری، یه سهمیه ی 20 درصدی واسه پسرای عذب (
همینجوری می نویسن علی رضا ؟!
باز تو بیشتر با این واژه دم خوری
) و دختر
خانومای ترشیده که البت! شق القمر کردن و تو این هاگیر واگیر و اوضا احوال مزدوج
کردن خودشونو، لحاظ خواهیم کرد! خلاصه من هی می خواستم بیام در مورد این مساله بنویسم
و بازش کنم اما هی روم نشد ( خجالت ) آخرشم بی خیال شدم ننوشتم اصلا 
+ اما خودمونیم ها ، به چه شگردایی می خوان پسر طفل معصوم
رو گول بمالونن که بره زن بگیره
غافل از اینکه ما نحرآبادی ها مثه شیر بر سر
مواضع خودمون هستیم و جم نمی خوریم 
اما قرض از مزاحمت این بود که داشتم اینور اونور می گشتم ییهو چشمم افتاد به این تیتر :
" صد میلیون تومان هزینه اصلاح بازیگران سریال لاست "




والله من موندم تو کار این خلق الله ! اینا ما بچه های نسل
سوم انقلاب رو چی فرض کردن که اینقدر به خودشون فشار میارن هان؟
بابا ول
کنین این سوسول بازی ها رو ! جمع کنین این بساطتون رو! حنا رو سانسور کردین ، چیزی
نگفتیم!
به جای پرین همش روی پاریکال زوم می کردین ، دم نزدیم
، جودی
آبوت و اون دختره پندلتون رو هی کمرنگ پررنگ می کردین حرف نزدیم ، از اون زن ملوان
زبل که دیگه یه خط راست بود
هم نگذشتین هیچی نگفتیم ، باز حالا که بزرگ شدیم
و + هجده رو هم رد کردیم ، بازم ول کن ما نیستین؟!
والله خوبیت نداره ، بلا
خوبیت نداره ، مردم چی می گن؟! صد میلیون
پول بی صاحاب رو ورداشتین خرج کردین که چی بشه آخه؟! والله به خدا اگه به خاطر
ماهاست که راضی نیستیم به زحمت شما... اصلا ببینم کی گفته شما ببینین اشکال نداره ،
ما که ببینیم اشکال داره؟! هان؟
این جوونا اگه نخوردن نون گندم ، همشون دیدن دست مردم! جمع کنین این بساط رو!
حتما تاحالا کفش خریدن؟!
تاحالا شده از پشت ویترین مغازه ، یه کفشی رو ببینین و ازش خوشتون بیاد ولی وقتی پاتون کردین ، دیده باشین که یه جورایی پاتون رو می زنه!! همچین یه نموره احساس راحتی نمی کنین!
اینجور مواقع چی کار می کنین؟! مسلما اگه به قلب دومتون اهمیت بدین ، هرچقدر هم که صاحب مغازه بازارگرمی کنه که "جا باز می کنه" حریف شما نمیشه و از اون مغازه میاین بیرون!
حالا من موندم تو کار این دخترا!!!
می فرمایند انتخاب همسر یه امر "نسبی" است . این حرف یعنی چی؟! یعنی اینکه ما به طور "مطلق" از کسی خوشمون نمیاد و اون فرد به طور کامل " ایده آل " ما نیست ، ولی! .. ولی به نسبت بقیه بهتره !
با زبون ِ بی زبونی ، دخترها ، زمانی به یه نفر " بله" میگن که فکر می کنن " دیگه از این بهتر واسشون پیدا نمیشه" و نه به این خاطر که " این فرد رو واقعا دوست دارن و می خوانش " !
با این دید و طرز فکر باید بگیم ، شاید بیشتر ازدواج های ما ، که براساس همین روش سنتی " خواستگاری " رفتن صورت می گیرن ، فقط به خاطر راضی شدن دختر ( از سرِ ترس؟) به ازدواجه و نه به خاطر خواستن و دوست داشتن !
یعنی دخترها ، کفشی که حتی پاشون رو تا حدی بزنه! و یا واسشون تنگ باشه! راضی میشن که بپوشن! چون ممکنه دیگه کفشی واسه خریدن پیدا نکنن!!!
یک ذهن زیبا : واقعا گِل بگیریم این ازدواج رو بهتره .
+ میگه : " تو مثه بانک می مونی! اگه یکی بهت خوبی کنه ، چند برابرش رو بهش پس می دی! اگه هم بدی کنه، همینطور! "
فرید رو یادتونه ؟!
آرشیو : فرید
آرشیو : فرید - قسمت دوم
دیشب شنیدم از آمریکا برگشته ایران و دختری که می خواسته عقد کرده و با خودش ورداشته برده!!
دختره ؟! آره ! همون جوری بود که می خواست !
یه دختر ِ خراب ! خیلی خراب !
مامانش داره دِق می کنه! کی فکرشو می کرد که پس ِ تمام اون حرف های فرید ، یه واقعیتی پنهان شده باشه !
+ یه خانوم دکتری تو داروخونه ی مامانم کار می کنه ، حدودا 27 سالشه . از 7 سال پیش شوهرش که پسرخاله ش باشه و دو شب هم بیشتر همو تو دبی ندیدن! ( اونم به بهانه عقد و عروسی ) می خواسته ایشون رو ورداره ببره پیش خودش آمریکا!! اونوقت این آقای دکتر ما در آمریکا رئیس بیمارستان هم تشریف دارن و از بچگی هم همون جا بزرگ شدن!!
اینقدر این خانوم دکتره خوشگل و خوشتیپ و اینا بود که خدا می دونه! حالا بعد از 7 سال ، هنوز هم وقتی می بینیش فرهنگ لغت دستشه و داره زبان یاد می گیره. بنده ی خدا هرچی هم در میاره سوغات و کادو می فرسته واسه پسرخاله ش (شوهرش! ) .
شکسته شده و از تیپ و قیافه هم افتاده ...
مامانم بهش گفت : شوهرت رو دوس داری؟
سرش رو انداخت پایین و گفت : اگه بگم نه! دروغ گفتم !!
آقای دکتر فلان فلان شده! تو از فرید هم کمتری؟!

